
پادشاه به سمت پیرمرد رفت و به او سلام کرد:
-سلام علیکم پدر جان!
پیرمرد نگاهی به آن دو انداخت و جواب داد:
ـ علیکم السلام ای سرور جهان!
ـ در این سرما مشغول چه کاری هستی؟
ـ مشغول دباغی کردن پوست هستم
ـ در شِش ها مشغول چه کاری بودی؟
ـ اگر به شِش.شِش هم اضافه کنیم به سی و دوتا نمی رسانیم.
ـ مگر شبها از جایت بلند نشدی؟
ـ بلند شدم اما به درد دیگران خورد.




