داستان کوتاه

داستانهای کوتاه ، داستان های کوتاه ، داستانهای زیبا و کوتاه ، داستانهای آموزنده و کوتاه ، داستانهای تاریخی ، داستانهای عبرت آموز ، داستانهای مهیج و کوتاه ، داستان هایی واقعی ، داستان تخیلی ، داستانهای عاشقانه ، داستانهای کوتاه و زیبا

طنز : فقط یه ایرانی میتونه !!!
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٦  کلمات کليدي: فقط یه ایرانی میتونه ، طنز

فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه!

فقط یه ایرانی میتونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چند ؟؟؟

******

فقط یه ایرانی میتونه کمتر ازیک سال بعد از مهاجرتش به یه کشور دیگه، زبان یاد بگیره، وارد دانشگاه بشه، تازه شاگرد اول کلاس هم بشه!

******

فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ریموت قفل کنه, ولی بعدش 4 تا دستگیره رو امتحان کنه که ببیــنـه قفل شده یا نه!

******

فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه !!!

 


 
شب ها که ما می خوابیم، دولتی ها بیدارن!
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠  کلمات کليدي: دولتی ، عکس ، کاریکاتور ، ایران
شب ها که ما می خوابیم، دولتی ها بیدارن!

۱- جمله ی زیر را با کلمه ی مناسب پر کنید.

شب ها که ما می خوابیم ...

الف. آقا پلیسه بیداره!

ب. چرا تشویش اذهان می کنی؟! چرا نشر اکاذیب می کنی؟! من اصلاً هم شب ها نمی خوابم!

ج. دولتی ها بیدارن!

د. مجلسی ها خوابن!

۲- اگر گفتید سوال فوق با کدام خبر بود؟!

الف. لاریجانی خواستار پیگیری برداشت‌های شبانه دولت از حساب بانک ها شد.

ب. آرزوی پیرترین مرد آمریکایی برای ازدواج مجدد در ۱۱۱ سالگی

ج. رقص و آواز از مهد کودک هاحذف می شود

د. قانون جدید وظیفه عمومی: معافیت مشمولان دارای خواهر فاقد پدر

۳- چرا دولت در شب از حساب بانک ها برداشت می کند؟!

الف. کی به کیه؟! تاریکیه؟!

ب. زیرا در صبح در حال خدمت رسانی هستند و وقت انجام امور بانکی شان را ندارند!

ج. آخه اگه در روز بود می گفتن ... تو روز روشن؟!

د. اگه مشکل شب و روزش هست از این به بعد قول می دن روزها این کار رو بکنن!

۴- نظر شما در مورد این اقدام دولت چیست؟!

الف. دستشون درد نکنه! کار خیلی خوبی هست! درآمدزایی میشه واسه دولت! اونهم درآمد زایی از نوع کارهای زیربنایی!

ب. دستشون درد نکنه! همین پول ها رو بعدش بین ما تقسیم می کنن!

ج. خیلی خوبه ، فقط وقتشو زیاد کنن.

د.برو بینیم بابا ... این وقت شب آزمون اقتصاد می خواد بگیره ... بگیر بخواب ... شب بخیر!

 


 
آشنایی اینترنتی /شعر طنز
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠  کلمات کليدي: طنز ، شعر ، اینترنتی ، آشنایی اینترنتی

آشنایی و دوستی های افراطی اینترنتی گاهی مخاطرات بسیاری به دنبال دارد شعر طنز ذیل نمونه ای از این نمونه آشنایی ها میباشد . این مطلب صرفا جنبه ی طنز دارد .

آشنایی اینترنتی /شعر طنز

شدم با چت اسیر و مبتلایش * شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم * تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد * ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش * کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست * ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من * اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم * به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام * که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم * زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده * که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست * زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت * هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار * گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود * زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت * توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا * بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا * کمان ابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من * بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم * از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست * دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر * نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» * به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت * سرانجامی ندارد قصّه ی چت


 
ارتش، چرا ندارد! (طنز خدمت سربازی)
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠  کلمات کليدي: ارتش ، طنز خدمت سربازی ، سربازی

افکارنیوز:

ارتش، چرا ندارد! (طنز خدمت سربازی)

شعر طنزی از علی‌اصغر شیری:

خدمت شبیه یک درد اصلاً دوا ندارد
باید معاف باشی، چون او که پا ندارد
وقتی که قورمه‌سبزی بوی چمن گرفته
سرباز یا مریض است یا اشتها ندارد
وقتی غذا ندارد طعمی به‌غیرِ کافور
یک لحظه خواب شیرین گردان ما ندارد
از بس‌که توی پوتین پاها مچاله گشته
سرباز احتیاجی به سنگ‌پا ندارد
آنکادر کل گردان بد نیست، افتضاح است
فرمان ایست، از نو... اصلاً صدا ندارد
از بس به دور پرچم سربازها دویدند
حمام و دستشویی امروز جا ندارد
در دستشوییِ هنگ سرهنگ مار دیده‌ست
گفتم: که من می‌ترسم، گفتا: بیا، ندارد
گفتم: جناب سروان، آخر چرا؟ چگونه؟
با یک لگد به من گفت: ارتش چرا ندارد


 
داستانی کوتاه از «آتوود» منتشر می‌شود
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٩  کلمات کليدي: آتوود ، داستان کوتاه ، داستان ، رمان‌

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از ونکوورسان، این داستان کوتاه که با عنوان «رویای من از زنیا با دندان‌های قرمز براق» تنها داستان کوتاه «مارگاریت آتوود» است که قرار است در نسخه هایی محدود منتشر و روانه بازار کتاب شود.

به گفته مسئول اجرای این پروژه ناشر این اثر قرار است تنها دو هزار نسخه از این داستان کوتاه را منتشر کند. به این ترتیب افراد معدودی می‌توانند به این نسخه دسترسی پیدا کنند.

خبرگزاری فارس: داستانی کوتاه از «آتوود» منتشر می‌شود

به گفته «شلی امبروس» مدیراجرایی ناشر این اثر، «مارگاریت آتوود» قرار است 100 نسخه اولیه این کتاب را امضا کرده و به مخاطبان و دوستداران خود هدیه کند.

وی ادامه می دهد: برای ما بسیار هیجان انگیز است که توانستیم انتشار داستانی کوتاه از «مارگاریت آتوود» این نویسنده کانادایی را برای اولین بار انجام دهیم و از بروز این اتفاق بسیار خوشحالیم. حتی اگر انتشار این نسخه به صورت محدود و در شمارگان کم باشد.

داستان «رویای من از زنیا با دندان های قرمز براق» به قلم «مارگاریت اتوود» با همکاری مدیر هنری «برایان مورگان» منتشر و روانه بازار کتاب می شود.این داستان کوتاه در 36 صفحه آماده چاپ شده است.

از «مارگاریت آتوود» تا امروز رمان‌ها و آثار متعددی منتشر شده است که از میان آنها می توان به «سال سیلاب»، «آدمکش کور» و «اوریکس و کریک» اشاره کرد.

 


 
جعبه های سیاه و طلایی
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٩  کلمات کليدي: خدا ، جعبه های سیاه ، سیاه ، طلایی

در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.

از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟ خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.

پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی...


 
فرشته بیکار
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٤  کلمات کليدي: فرشته ، بیکار

8c57db46e1b45cd6c98509ea047f787b داستان کوتاه: فرشته بیکار

 روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم. 

 


 
پادشاه و پیرمرد
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٤  کلمات کليدي: پیر ، مرد ، پادشاه

                                                  dastan داستان کوتاه: پادشاه و پیرمرد

 پادشاه به سمت پیرمرد رفت و به او سلام کرد:

-سلام علیکم پدر جان!

پیرمرد نگاهی به آن دو انداخت و جواب داد:

ـ علیکم السلام ای سرور جهان!

ـ در این سرما مشغول چه کاری هستی؟

ـ مشغول دباغی کردن پوست هستم

ـ در شِش ها مشغول چه کاری بودی؟

ـ اگر به شِش.شِش هم اضافه کنیم به سی و دوتا نمی رسانیم.

ـ مگر شبها از جایت بلند نشدی؟

ـ بلند شدم اما به درد دیگران خورد. 



 
? صفحه بعد
 
 
 

فارس نویس :: sitemap :: sitemap :: مقالات :: پزشکی :: عمران :: پروژه های الکترونیکی :: آموزش الکترونیک :: تبادل لینک :: مقالات عمران :: سایت تفریحی :: تبادل لینک :: پروِژه های الکترونیکی :: تبادل لینک :: فتوگالری :: رباب :: برچسب :: برچسب ها :: مجله پزشکی :: پزشکی :: مقالات عمران :: تاریخ ایران :: گالری عکس :: تاریخ ایران :: مطالب جالب :: مجله علمی :: تازه های علم : : الکترونیک :: نجوم :: داستان کوتاه :: پروژه الکترونیک :: مقاله :: شعر عاشقانه :: انجام پروژه الکترونیکی :: عکس جالب :: دانلود :: مقاله رایگان :: مطالب طنز :: پیج رنک :: سپیدک :: سی نات :: نودوهشتیا :: پاتوق :: تک تمپ :: بی کلک :: بی بی :: بارانی :: دی وی دی:: ایتنا :: پیوندها :: الف :: یک دکتر :: راجا :: همه چیز  :: آرام کده :: وب :: آتیله :: نرگسی :: روستای اوچه :: روستای شاوون :: دفترخانه 135 :: میلاد:: سپاه :: 3ضلع : : سئو :: بکلینک :: وبلاگنویس :: اردبیل :: اس ام اس :: سایت پیج رنک 5 :: مدیریت :: ثنا :: یلدا نشین :: مادر :: نامه آخر :: شب 13 :: برزخ :: آی تی :: رویا آی تی :: گرمی :: حج عمره :: افزایش پیج رنک :: ایمیل :: نوکیا :: مرده شور :: ثبت شرکت:: عیسی مسیح :: عمران :: کشیش :: ارتباطات :: صرفا جهت اطلاع :: 1پارسی : : تصاویر ترسناک